جمال رضايى

502

بيرجندنامه ( فارسى )

نداشت و شبيه اطاقكى بود تنگ با سقف كوتاه كه قسمت ديوارهء شرقى آن باز بود و مرده را از آن قسمت به درونش وارد مىكردند و به رسم معهود مىخواباندند و مدخل آن را با آجر و گل يا گچ مسدود مىنمودند . از " سردابه " بيشتر به عنوان " قبر موقّت " استفاده مىشد و جنازه‌هايى كه مىخواستند به عتبات عاليات و يا ساير مشاهد متبرّكه و يا به زادگاه متوفّى ببرند در اين نوع قبر دفن مىكردند و به " امانت " مىسپردند تا بعدا در آوردن آن از قبر دشوار نباشد . وقتى كه كار دفن مرده به پايان مىرسيد مشايعان به سوگوارى مىرفتند و سر انگشتان دست راست خود را روى خاك او مىنهادند و حمد و سوره‌اى برايش مىخواندند . در اين هنگام يكى از مردان با صداى بلند مىپرسيد كه متوفّى در زندگيش چگونه آدمى بوده است كه معمولا همه در پاسخ مىگفتند : " خيلى خوب ، خدا بيامرزد " . چون عقيده بر اين بود و هست كه اگر پس از مرگ كسى چهل مؤمن بر خوب بودن و نيكوكار بودن او گواهى بدهند خداوند او را مىآمرزد . آخرين برنامه‌اى كه در قبرستان اجرا مىشد توزيع خرماها و شيرينىها بود بدينسان كه " مجمعه‌پوش " ها را از روى " مجمعه " ها برمىداشتند و آنها را پيش تشييع‌كنندگان مىگرفتند تا هركدام يك يا چند شيرينى بردارند و دهان خود را شيرين كنند و باقى را ميان بينوايانى كه از پيش در آنجا گرد آمده بودند " بخش " مىكردند تا خاك در ذائقهء مرده تلخى نكند ، با اين عمل كار دفن پايان مىيافت و برخى مردم پراكنده مىشدند و نزديكتران براى تسليت‌گويى و اظهار همدردى به خانهء متوفّى مىرفتند .